تبليغاتX
آهنگ شمع
آهنگ شمع
دل نوشته های من
شنبه 1387/10/28
...  

نگاه تو چقدر معصوم و ارام است

هیچ کس باورش نمی شود که تو مرا ازرده باشی!

پس چرا حس می کنم که تو مرا می ازاری؟

چرا هر بار که به یاد تو می افتم قلبم تیر میکشد و با یاد تو اشکهایم جاری می شود؟

نمی دانم شاید غم من از این است که چرا قلب پاکت از ان من نیست؟

شاید دلشکستگی ام به خاطر خود خواهی ام باشد!

چون می دانم تو هیچ تقصیری نداری....

دیدار تو اغاز دیگری بود برای زندگی من اغازی همراه با مهربانی و لطافت

تو به من اموختی که چگونه دوست بدارم و چگونه دوست داشته شوم

و تو با مهربانی هایت به من اموختی که عشق زیباست

و زندگی با ان همواره بهاری ست.

اما این که پس از دوران اشنایی ها به فراغ رسیده ایم

و کوه های جدایی بر دشتهای سرخ گون زندگی امان سر برافراشته اند

اینک که نه به خواست خود که بر اثر خودخواهی دیگران

دل عاشق من در اندوه وصال تو می سوزد

بار دیگر از خدا می خواهم که این دیوارها خراب شود.

شنبه 1387/10/28
...  

کجایم می توانم خوب باشد...

می نویسم خطی
خالی از هر حسی
هر عشقی
همه از برکت دیوانگی بهت زمان فهمیده
همه از نفرت خشک ایمان آلوده

باغچه فهمیده
من  نهایت دیده ام
من صدای خرد کردن گل فهمیدم

دست من آلوده است
از بیان و آواز
تنه من آلوده است

می گریزم تا به کی از دردم
آخرش باید به جلاد ستم دیده کنم گردن خم
همه ی هستی من یک حس بود
حس آزادی از آدم

کاش می فهمیدم
پشت صد ناز و فسونش او خفه
او که چشمانش مشکی است
او که دستش سنگین است
او که از آبادی بیرون است

او که بود
او بد بود
سینه در آه و هوس مدفون بود
او که بود
وحشت سست کنار رود بود
لرزه ای روی پل بی دسته
او خود شیطان بود

بشکن این سکوت تلخ وحشت
            را 

            بشکن

 

تنه ام آزاد ساز
من به تنهایی فهمیدم
که خدا اینجا نیست
می حراسد از من
دلش از من سوخته

گاه می اندیشم
تا به کی مخفی شدن در بطن زشت انسان
آخرش باید کمی عاقل بود

کاش در تنهایی من عشق بود
کاش این وحشت تلخ مخفی
در عموق شعله های ترس من خاموش بود

زندگی زیبا بود
و کسانی که درخت سیب را می کاشتند
این هم زیبا بود

سیب را شهوت زد
از درختش افتاد

 

 

زندگی شاید سیبی است سرخ

گرد و زیبا و لجوج

و جماعت انگار

مثل کرم داخل آن می چرخند

شنبه 1387/10/28
...  
خوش باوری
 
خیال کردم اگه دور از تو باشم      می تونم غم توی قلبت بپاشم
 
خیال کردم دلت میشه برام تنگ     اگه که مدتی پیشت نباشم
 
به خود گفتم دلش دور از تو تنهاست    گمون کردم که دوری چاره ی ماست

عجب خوش باوری تو ای دل من       نباشی تو هزاران دل تو دنیاست

 

شنبه 1387/10/28
...  
كل زندگي به مثابه يك لطيفه بزرگ كيهاني است. زندگي پديده اي جدي نيست ، اگر آن را جدي نگيري ، در واقع آن را از دست مي دهي .درك زندگي تنها از طريق خنده ممكن است .آيا تا به حال توجه كرده اي كه انسان تنها جانوري است كه مي خندد؟ ارسطو مي گويد كه انسان تنها جانور صاحب منطق است . ولي اين حرف كاملا صحت ندارد ، چون كه مورچه ها و زنبور ها هم موجوداتي بسيار منطقي هستند. در واقع ، در مقايسه با زنبور و مورچه ، انسان موجودي غير منطقي به نظر مي رسد . كامپيوتر هم وسيله اي است بسيار منطقي و در مقايسه با آن نيز انسان بسيار غير منطقي است .انسان تنها جانوري است كه مي خندد. زنبور ها ، مورچه ها و كامپيوتر ها هيچ كدام نمي خندند. فقط انسان از چنين موهبتي برخوردار است. خنده ، نقطه اوج رشد انسان است ، از طريق خنده است كه انسان به خدا نزديك مي شود ، زيرا فقط به وسيله بالاترين صفت انساني است كه مي توان به نهايت دست يافت . خنده به مانند پلي بين انسان و خداوند است.        
شنبه 1387/10/28
...  

دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم...

ساده بودم ساده

                            پاک مثل کف دست

                                                      من چه میدانستم ساده بودن سخت است

به تو دل خوش کردم

                        به تو عاشق بودم

                                                شدم آیینه تو

                                                            صاف و صادق بودم

 تو به من می گفتی ساده بودن زیباست

                                         عشق مثل خود تو

                                                             ساده مثل خودماست

عشق ساده نبود...

               عاشقی ساده نبود...

                                               همسفر اهل سفر راهی جاده نبود

اتفاقی کوتاه عشق هم آمد و رفت

قصه من این بود این سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد ,

 

من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت...

من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد...

فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم...

 می خندم و می رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم

من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ،

افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،

من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد

من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم

سرمشق کنمامروز

:

 

پنجشنبه 1387/09/14
...  

اول سلام؟

امیر چند بار بگم چیزی که خودت می خوری تعارف کسی نکن

تو خیلی بهت ساخته قورمه یونجه ؟

یونجه هاش گوشت شده به تنت ؟ همینه رنگت سبز میزنه قورباغه

کی معد هی من تعجب می کنه

امیر تو  مراحل پیشرفت تو طی  کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

که می دونی اگه هر کسی قورمه یونجه بخوره معدش شاخ در میاره  سکنجبین

 

بعدشم تو می خوای بیا ی ما رو از عالم بچگی در بیاری

تو خودت هنوز تو بچگیت موندی ؟همین بود که بهت گفتم عقب مونده نگرفتی که چه قدر هنوز از همه عقبی روغن نباتی

به پاهامم بیفتی تو ی تفاله رو من تحویل نمی گیرم

نه زحمت نکش من ونمی خواد ببری پیش روان پزشک فایده نداره /

اگه باز برگردم تو این وب  وقیافه عقب مونده ی تو  ودوستا ت وببینم باز روانی میشم

اما  من تو و دوستا ت و می برم یه دامپزشکی که حسابی که روتون کار کنه تا از اینی که هستید بهتر بشید

 

 

اره ابجیام رفتن گل بچنینن بیارن بدن به تو ی گوسفند بخوری ؟تا کمتر خودتو بگیری

دوست داشتم با این فونت باشه ؟

حرفیه ؟

ناراحتی ؟

باش به درک

شیما که دیگه نمیاد ............نمی بینی ..

ابجی تو بار گرانی بودی و رفتی ؟

کی من داد بزنم برای چی ؟

من برای تو ی نا خاله تره خورد می کنم  که بخوام داد بزنم

کی هستی تو ؟کیلوی چندی ؟

 

 

 

واما مسعود ؟

مسعود نمی خواد دنبال سوتی بگردی تو خودت قیافت سوتیه ؟

تو اینه نگا ه کن ؟

امیر  برا من یه لقب پیدا کنه ؟

کدوم امیر و می گی امیر تا بلویی ؟؟؟؟؟؟؟

اگه منظورت این امیر که خودش داره برا خودش تابلو میسازه

مسعود اگه مگس سگ که یکی از نشانه های هویت خودته نفهمیدی ؟

تو فرهنگ دهخدا این کلمه هست  اون بیچاره هم می دونسته یه روز ی ادمای با این صفت پیدا میشن

برو ببین عقب مونده

پنجشنبه 1387/09/14
...  

علت قبول نشدن در کنکور!؟!؟


چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالی كه:

1) در سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.

5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.

6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.

7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .

11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.

12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
 

پنجشنبه 1387/09/14
...  
------------------------------------

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
999
1000
5000
9999
10000
99999
100000
999999999
9999999999999999999999
تا کی می خوای بشماری؟ بیشتر از اینا دوستت دارم!


هزار گل تقدیم به آینه شکسته ای که لبخند تو را هزار بار تکرار می کند.


یه دنیا فدای هر چی دل مهربونه، یه دل فدای اونی که این SMS رو می خونه...


باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.


 تا گل نام ببر که با "خ" شروع بشه.
...
...
درسته! خودم و خودت!


اگر روزی مردم ، تابوتم را سیاه کنید ، تا همه بدانند سیاه بخت بودم ، روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای دوستدارانم برایم گریه کند ، چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار دوستدارانم بوده ام ، ودستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم ...


دوشنبه 1387/09/11
...  
پسرها:
۱- با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن
۳- كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن
۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانك
۲- توی آينه آرايششون رو چك ميكنن
۳- به خودشون عطر ميزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن
۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
۶- توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن
۷- بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن
۱۳- توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن
۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن
۱۵- ۲ دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- كنسل ميكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو ميزنن
۱۸- كنسل ميكنن
۱۹- به باباشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن
۲۶- پول رو ميگيرن
۲۷- برميگردن به ماشين
۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۲۹- توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
۳۰- استارت ميزنن
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن
۳۶- سوار ماشين ميشن
۳۷- كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۳۹- احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
۴۰- راه ميفتن و ميندازن توی خيابون اشتباه
۴۱- برميگردن
۴۲- ميندازن توی خيابون درست
۴۳- پنج كيلومتر ميرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميكنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره ها !)
۴۵- به حركت ادامه ميدن
دوشنبه 1387/09/11
...  
Nadari!
Motaasefaneh nadari !
Albatte taghsir ham nadari !!
Nadari digeh man che konam?
Daste khodet ham nist ke nadari.
Khob nadari dige..
Lenge nadari

نداری!

متاسفانه نداری !
البته تقصیر هم نداری ! !
نداری دیگه من چه کنم؟
دست خودت هم نیست که نداری.
خوب نداری دیگه. .
لنگه نداری

………………..